على محمدى خراسانى

14

شرح رسائل (فارسى)

و آن اينكه : معناى تكليف در حال جهل اينست كه در ظرف زمانى جاهل بودن مكلّف است به واقع امّا به اين صورت كه اوّل مكلّف است برود تحصيل علم كند . و جهالت را مرتفع سازد سپس مكلّف به واقعيات است و عقابش هم بر ترك تعلم است كه مقدور او است . معناى مكلّف بودن به واقع به وصف جهل اينست كه جاهل به قيد جاهل بودن به واقع مكلف به واقع هم باشد كه اين محال است ، چون عاجز از واقع است عينا نظير اينكه شخص جنب مكلّف به نماز است امّا نه با وصف جنابت كه در آن صورت عاجز است نه قادر بلكه در حال جنابت مكلف است به واقع به اينكه برود غسل كند و واقع را بياورد پس جاهل مقصر بر امرى كه مقدور او است يعنى ترك تعلم عقاب مىشود نه بر واقع . و امّا جاهل قاصر نه بر واقعيات عقاب مىشود و نه بر ترك تعلّم چون هيچ‌كدام مقدور او نيست آنگاه در ما نحن فيه كه جاهل به جهل تفصيلى باشد فرض اينست عاجز از علم به واقع است مع‌ذلك اگر مكلّف باشد معنايش اينست كه : جاهل به وصف جاهل بودن مكلّف هم باشد و هو باطل و لذا قياس مع الفارق است . مرحوم شيخ مىفرمايد : اين دعوى مندفع است زيرا كه اين سخنان برگشت به همان حرفها دارد كه علم تفصيلى شرط الوجود و جهل تفصيلى مانع از ايجاد و جاهل تفصيلى عاجز از انجام باشد كه بالوجدان ابطال شد . و امّا النقل : از نظر شرعى هم هيچ دليلى نداريم مبنى بر اينكه